ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

285

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

شدند . البته علت اصلى اين كشمكش تا حد زيادى به موقع جغرافيايى و طبيعى اين كشور مربوط مىشود كه كوهستان‌هاى فراوان آن بر جاده‌هايى مسلطاند كه آسياى روس را به هند انگليس پيوند مىدهند . دشمنى پنهانى ميان مالكين فعلى و مهاجمين آينده‌ى هندوستان به چنين نتيجه‌ى اجتناب‌ناپذيرى منتهى مىشد . افغانىها مدت درازى بين اين دو قدرت بزرگ كه رقيب يكديگرند از سياست كژدار و مريز تبعيت كردند و در اين گيرودار كفه‌ى ترازوى قدرت هركدام از همسايگان سنگين‌تر و دورنماى سياست خارجى آن خشن‌تر جلوه مىكرد ، رابطه‌ى دولت ما به اقتضاى ضرورت با او گرم‌تر مىشد . البته منافع ملى ما ايجاب مىكرد كه چنين سياستى دنبال شود . در سال 1837 [ 1245 ه ق ] « امير المؤمنين « 1 » » دوست محمد كابلى ، سيادت و مالكيت ايران را به رسميت شناخت و محمد شاه ارتش ايران را مأمور محاصره‌ى هرات كرد كه عليه رعاياى وى شوريده بودند . فرماندهى اين ارتش به عهده‌ى ژنرال بوروسكى « 2 » بود و از تعداد زيادى داوطلب اهل مسكو تشكيل مىشد . به اين ترتيب پاى روس‌ها رسما در صحنه‌ى سياست افغانستان باز شد ؛ به تصور اينكه در مدت كمى بتوانند به دست شاه ايران تا مرزهاى هند ، اين كشور را تحت تسلط خود درآورند . انگليسىها با شمّ قوى خود فورا خطر را احساس كردند و دوست محمد [ خان ] را سرنگون كردند . اين اولين بار بود كه آنها در كشمكش‌هاى داخلى و ملى ما با قاطعيت و فوريت تمام دست به كار شدند . كمى بعد ارتش انگليس تا آخرين نفر قتل عام گرديد و حتى چنين عنوان شد كه اين شكست و ناكامى خونين به وسيله‌ى ما كه يك مشت آدم عامى و بىخبر از فنون جنگى بوديم و هيچ نوع اسلحه‌ى درست و حسابى در دسترس نداشتيم ، به آنان وارد شده است ! ولى تلافى ژنرال پولوك « 3 » خيلى وحشتناك بود بعد از عزيمت وى از كابل و جلال‌آباد هيچ چيز بر جاى نمانده بود . بعد از آن دوره ، مشخص است كه كشورهاى روسيه و انگلستان نه براى تصاحب افغانستان ، بلكه بر سر اتحاد با اين سرزمين و زير علم خود درآوردن آن با هم به رقابت و كشمكش پرداخته‌اند . در سال 1856 [ 1272 ه ق ] ايرانىها كه به نحو روسيه عمل مىكردند و شديدا از

--> ( 1 ) . در اصل به همين صورت آمده است . م . ( 2 ) . Borowski ( 3 ) . Pollack